منو ببر به میدان انقلاب، به فلافلی مش دونالد، به آن غذاخوری همیشگی که روی شیشه اش نوشته بود چلوکباب با برنج. منو ببر به میدان کشتارگاه، به جیگر های دم صبح، به خوئک و جیگر پیجی که خوردیم و تا شب مست و ملنگ شدیم. منو ببر به چای لیوانی زیر پل پارک وی ساعت دو بامداد، به تنهایی و سرمای دی ماه.
منو ببر با خودت و نپرس می آیم یا نه و نخواهم پرسید کجا. هر جا که تو باشی همیشه روز اول تعطیلات تابستان است
من، خوشمزه ترین فلافل های دنیا رو تو شهرمون خوردم، از اونا که با گوجه و سبزی یا کلم لای نون لواش ماشینی می پیچیدن. مهم نبود از نداشتن نون باگت بود یا انتخاب عمدی اما با لواش بدجور می چسبید. فرقی نمیکرد که صبح زود می رفتی فلافلی خوزستان یا وقت شام می پیچوندی و میرفتی دوتا می گرفتی با سس انبه دست ساز، هر وقت می رفتیم همیشه شلوغ بود. اما بدمزه ترین فلافل هارو تهران داره مخصوصا اونا که رو تابلوشون زدن فلافل اصل لبنان یا فلافل جنوب یا خوزستان! نخود خالیه با چند مترمکعب باد نهفته در خودش که با دست و دلبازی تمام منتقل میکنه به آدم. سس انبه شون هم بیشتر سس خردله و بدمزه است.
چشمم که به این تابلوی قیمت های ساندویچ های سی سال پیش افتادم یاد تمام طعم های چرک و خوشمزه ی بچگی افتادم
دیدگاهتان را بنویسید