۲۲

نوشته شده توسط

در

فرهاد نشسته است و دارد پشت آلاچیق با سه دختر بچه افغانی بازی می کند. هوای پارک طالقانی بهاری است و من دلم می خواهد از این دخترها عکس پرتره بگیرم.
فرهاد بی قضاوت است. نه مفهوم کودکان کار را می داند، نه درکی از مفهوم نژاد پرستی دارد. توی نقشه ی او مرز کشورها با هیچ خط فرضی از هم جدا نشده و می شود از قاب کوچک تلویزیون به همه جا سفر کرد. بچه ها فقط همبازی های او هستند. همبازی هایی که دلتنگشان می شود.
فرهاد تا وقتی بچه است فقط آدمها را می بیند، اینکه می شود با آنها دوست شد یا نه. بزرگ که بشود ترس ها، پشت مرزبندی ها و برچسب ها سراغش می آید

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *