دسته: کاش بابام قصه بلد بود

  • ۲۴

    پسرم ما متهمیم! ما خود خواه بودیم و بی آنکه نظرت را درباره این دنیا و این مقطع زمانی بپرسیم تو را دعوت کردیم! ما را ببخش که از بامزه گی هایت لذت می بریم بی آنکه هنوز تو را از آنچه دارد اتفاق می افتد و در انتظارت هست آگاه کرده باشیم. گاه فکر میکنم ما خودخواهانی بودیم تنها، که دوست داشتیم پدر و مادر شدن را بازی کنیم. ما متهمیم و این اتهام هیچگاه قابل اثبات نیست. ولی با همه این گزاره ها، جهان بی شما نمی شود، یعنی دیگر نمی شود😊

    پریشب فرهاد خان (۴ ساله) کنار پیادرو حین خوردن سیب زمینی سرخ کرده یک آن به من که گفت: ببین! دنیا خیلی رنگارنگه. گفتم چی؟ کدوم دنیا؟ گفت همین دنیا، درختها، آدما، پارک، ماشینا، همشون رنگارنگه، و بعد از چند لحظه زل زدن به من، بقیه سیب زمینیش رواخورد.

  • ۲۲

    فرهاد نشسته است و دارد پشت آلاچیق با سه دختر بچه افغانی بازی می کند. هوای پارک طالقانی بهاری است و من دلم می خواهد از این دخترها عکس پرتره بگیرم.
    فرهاد بی قضاوت است. نه مفهوم کودکان کار را می داند، نه درکی از مفهوم نژاد پرستی دارد. توی نقشه ی او مرز کشورها با هیچ خط فرضی از هم جدا نشده و می شود از قاب کوچک تلویزیون به همه جا سفر کرد. بچه ها فقط همبازی های او هستند. همبازی هایی که دلتنگشان می شود.
    فرهاد تا وقتی بچه است فقط آدمها را می بیند، اینکه می شود با آنها دوست شد یا نه. بزرگ که بشود ترس ها، پشت مرزبندی ها و برچسب ها سراغش می آید